X
تبلیغات
مرا از نو بشناس - نامزد بازی

مرا از نو بشناس

در چند پست قبل خدمت مبارکتان عرض کردم که یکی از خواهران همسری مطلقه می باشند و در شرف ازدواج جدید و بنا به تاکید همسر نباید اصلا به روی خودمان بیاوریم چرا که ماجرا جدی نیست ولی همسر عزیزتر از جان نمی دانست که خواهرش خیلی کم طاقت تر از این حرف هاست و علاقه زیادی به این دارد که همه از این موضوع اطلاع داشته باشند و مدام به او تبریک بگویند و در مورد این موضوع صحبت کنند.

من و خواهرم در اتاق نشسته ایم که خواهر شوهر وارد میشود و با آن عشوه های مخصوص خود می گوید: کسی به من اس ام اس نداده؟

من:

خواهرم:مژه

من:نه!!

خواهر شوهر: وای نگران شدم یعنی چی شده؟نیشخند

خواهرم:

من:کی؟

خواهر شوهر با یک لبخند موزیانه خیال باطلکه نشان از این است که به هدف مورد نظر که صحبت کردن در مورد این ماجرا است رسیده است شروع به صحبت می کند: آقای دکتر رو میگم آخه از صبح داشتیم با هم اس ام اس بازی می کردیم الان یک ساعت که نه اس ام اس داده نه زنگ زده نگرانش شدم!!

خواهرم:

من:یول

من:قهر

و این ماجرا به شکل های گوناگون ادامه دارد زیرا که خواهر شوهر بنده احساس دخترکان ۱۸ ساله ای را دارد که پر از شور و نشاط و احساس هستند و مانند اینکه اولین باری است که با ج ن س م خ ا ل ف در ارتباط است و آبرویی برای خویشتن نگذاشته است.

البته همسری عزیزم خوب خواهر خود را شناخته که تاکید بسیار کردن اصلا راجع به این موضوع ها با ایشان صحبت نکن!!!!


پی نوشت:

خواهرشوهر مربوطه ۳۵ سال سن دارند!!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:58 توسط نیاز| |

طراحي قالب : قالبفا






Menu
.............................................
Others
.............................................