مرا از نو بشناس
من و خواهرم در اتاق نشسته ایم که خواهر شوهر وارد میشود و با آن عشوه های مخصوص خود می گوید: کسی به من اس ام اس نداده؟ من: خواهرم: من:نه!! خواهر شوهر: وای نگران شدم یعنی چی شده؟ خواهرم: من:کی؟ خواهر شوهر با یک لبخند موزیانه خواهرم: من: من: و این ماجرا به شکل های گوناگون ادامه دارد زیرا که خواهر شوهر بنده احساس دخترکان ۱۸ ساله ای را دارد که پر از شور و نشاط و احساس هستند و مانند اینکه اولین باری است که با ج ن س م خ ا ل ف در ارتباط است و آبرویی برای خویشتن نگذاشته است. البته همسری عزیزم خوب خواهر خود را شناخته که تاکید بسیار کردن اصلا راجع به این موضوع ها با ایشان صحبت نکن!!!!
پی نوشت: خواهرشوهر مربوطه ۳۵ سال سن دارند!!


![]()
![]()
که نشان از این است که به هدف مورد نظر که صحبت کردن در مورد این ماجرا است رسیده است شروع به صحبت می کند: آقای دکتر رو میگم آخه از صبح داشتیم با هم اس ام اس بازی می کردیم الان یک ساعت که نه اس ام اس داده نه زنگ زده نگرانش شدم!!



| طراحي قالب : قالبفا |
